سيد محمد باقر برقعى

176

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

ما دم همت برو بگماشتيم » * ما به دل كشتيم چو برزيگران تخم مهرت گاه لطف بيكران * داغ تو بر قلب ما بودى گران « چون نهادى دل به مهر ديگران * ما اميد از وصل تو برداشتيم » دوستى با او فروهل حافظا * وصل او بس هست مشكل حافظا آن بت شنگول خوشگل حافظا * « گفت خود دادى بما دل حافظا ما محصل بر كسى نگماشتيم » * « ناظما چندين به خود رحمت مده « 1 » زير تقديرات حق گردن بنه * چند گردى گرد ملك و شهر و ده شكر كن كت شكر بگشايد گره * گرچه بىشام و نهار و چاشتيم قمر يك بينوا شنيدم قمريى با خاطرى شاد * به آزادى بشاخ سرو آزاد نشيمن كرد اندر كوهسارى * كز آفات جهان گيرد كنارى فضائى همچو مينو سبز و خرّم * درختانش چو زلف يار درهم هواى خرّم و با اعتدالش * زدوده از دل اندوه و ملالش نه در فكر قضا و نى قدر بود * نه از صياد و شاهين برحذر بود گهى بر شاخ سرو و گاه شمشاد * نمودى زمزمه با خاطرى شاد ز تار دل همىزد زخمهء خوش * گهى آواى قمرى گاه دلكش فكنده شورى از آواز شهناز * نشسته غافل از چنگال شهباز قضا را بود صيادى در آن روز * بدشت از تشنگى در تابش و سوز چو ديد از دور آن مينو فضا را * نهاده در كمان تير قضا را

--> ( 1 ) - شاعر در اين مخمّس تخلّص ناظم را آورده از آن روى كه چون نظامت مدرسه را داشت و به ناظم شهرت يافته بود از آن استفاده كرده است .